تبلیغات
فریاد بی صدا - داستان کوتاه و جالب از بهلول
فریاد بی صدا
زندگی قانون باورها و لیاقت هاست، همیشه باور داشته باش که تو لایق بهترین هایی.
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


این وبلاگ رو ساختم تا بتونه اوقات تنهاییمو پر کنه.
اگه از مطالبم خوشتون میاد با نظراتتون ازم حمایت کنید.
با تشکر تمام

مدیر وبلاگ : M.SH
نویسندگان
نظرسنجی
فاصله سنی برای ازدواج؟






آورده اند که بهلول سکه طلائی در دست داشت و با آن بازی می نمو د .
 شیادی چون شنیده بود بهلول دیوانه است جلو آمد و گفت :
اگر این سکه را به من بدهی در عوض ده سکه که به همین رنگ است به تو میدهم.
بهلول چون سکه های او را دید دانست که آنها از مس هستند و ارزشی ندارند به آن مرد گفت به یک شرط قبول می کنم :
اگر سه مرتبه با صدای بلند مانند الاغ عر عر کنی !!!
شیاد قبول نمود و مانند خر عرعر نمود . بهلول به او گفت :
تو که با این خریت فهمیدی سکه ای که در دست من است از طلا می باشد ،
 من نمی فهمم که سکه های تو از مس است . آن مرد شیاد چون کلام بهلول را شنید از نزد او فرار نمود .




نوع مطلب : داستان های پندآموز، 
برچسب ها : داستان کوتاه و جالب از بهلول، داستان کوتاه، بهلول،
لینک های مرتبط :
M.SH
جمعه 15 اردیبهشت 1391
شنبه 11 شهریور 1396 05:19 ب.ظ
Whats up very nice blog!! Man .. Beautiful .. Superb ..
I will bookmark your web site and take the feeds
additionally? I'm happy to search out so many useful info right here within the put up,
we'd like develop more techniques in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت

فال عشق

به سایت ما خوش آمدید
نام و نام خانوادگی      
آدرس ایمیل      
کلیه حقوق این وبلاگ برای فریاد بی صدا محفوظ است